کافى ... عمرو بن جمیع از حضرت صادق علیه السّلام نقل نموده که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود:

َ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) : (( أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا یُبَالِی عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى یُسْر))


با فضیلت‏ترین مردم آن کسى است که شیدا و دلباخته عبادت باشد و با آن هم آغوش و ملازم گردد و با دل و جان شیفته عبادت بوده و با فکر فارغ بدن و جسم خود را از انجام آن باز ندارد چنین شخصى نسبت به‏
                        بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج‏1، ص: 262
زندگى دشوار یا آسان بى‏تفاوت است. (1) بیان و توضیح عشق از باب تعب بکسر عین که اسم مصدرش عشق مى‏شود بمعناى افراط در علاقه و محبت است یعنى عبادت را که وسیله و سبب قرب و نزدیکى بحق است و هدف حقیقى و واقعى انسان است شدیدا و در حد کمال و افراط دوست دارد. و چه بسا ممکن است توهم شود که عشق فقط در محور امور باطله و چیزهاى جسمانى و واهى استعمال مى‏شود بنا بر این در مورد محبت بخداى سبحان و آنچه بخدا مربوط است بکار برده و استعمال مى‏شود ولى این حدیث خلاف این مطلب را میرساند و لفظ عشق در مورد محبت بعبادت خدا استعمال شده گر چه احتیاط این است که اسمائى که از واژه عشق گرفته مى‏شود و بلکه افعالى که از این ریشه ریخته مى‏شود در باره ذات مقدس او اطلاق نگردد البته بنا بر اینکه بگوئیم اسماء اللَّه توفیقى است یعنى ما حق نداشته باشیم الفاظ و اسمائى که در قرآن و حدیث در باره خدا اطلاق نشده آن اوصاف و اسماء را در باره آن ذات استعمال نمائیم گفته شده که حکماء و فلاسفه در بخش حکمت و فلسفه طبیعى از کتب خود چنین گفته‏اند که عشق یک حالت انحراف طبیعت و مزاج است و نوعى جنون و مالیخولیا است ولى در بخش حکمت و فلسفه الهى نظر قاطع داده‏اند که عشق بزرگترین کمالات انسان و از عوامل مهم سعادت و خوشبختى است.
و چه بسا ممکن است توهم شود که این دو نظر با هم متخالف و متناقض است ولى این توهم بى‏اساس و خیالى است باطل و واهى چون آن عشق و شیفتگى که نکوهش شده و جنون و مالیخولیا تعبیر شده آن عشق حیوانى جسمانى شهوانى است که از غرائز حیوانى و تسلیم شدن در برابر لذت و هواى نفس و اشباع شهوت و غریزه جنسى سرچشمه میگیرد و قطعا این حالت زیانبارترین حالت انسان است ولى آن عشقى که از صفات و حالات پسندیده نفیس است عبارت است از آن حالت روحى و معنوى و انسانى (که خود را فانى در برابر اراده مقصود خود می ‏بیند و از جسم و جان و هستى و تمام دنیا چشم پوشیده و فقط خدا را مى‏بیند لا غیر) و نوع اول از عشق پس از سپرى شدن ایام هجران و محرومیت و رسیدن ایام وصال و دستیابى بهدف فانى و نابود شده (بلکه ممکن است تبدیل به انزجار و بی ‏میلى شود) ولى نوع دوم از عشق نه تنها فناپذیر نیست، بلکه تا ابد باقى و مستمر و قوى‏تر و شدیدتر مى‏شود
على ما اصبح‏
یعنى هیچ باکى ندارد که در چه حالتى داخل در صبح و وارد در روز مى‏شود.
على عسر ام على یسر
زندگى ناراحت و دشوار داشته باشد یا مرفّه و با توسعه و این تعبیر میرساند که ثروت و داشتن مال و مکنت منافاتى با عشق به عبارت و دوستى حق و خالى بودن و سالم ماندن دل از گرایش و علاقه بغیر عبادت ندارد
                        بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج‏1، ص: 263
آنچه که مضر و منافى با این حالت است علاقه قلبى و دلباختگى باین امور است‏.

منبع : بحار الانوار  ترجمه جلد 67 و 68، ج‏1،ص: 262 و 263