بسم الله الرحمن الرحیم

221


ژان پل سارتر بزرگ فیلسوف فرانسه در کتاب جنگ شکر در کوبا می نویسد ،من رفته بودم پیش چگوارا ساعت 2 نیمه شب به من وقت جلسه داده بودند .
یک انسان کمونیست یک وزیر 36 ساله جوان ملحد بی خدا بوده دیگه اعتقادی به خدا نداشته .
سر ایمان به کفر تازه ساعت 2 نیمه شب وقت داده به فیلسوف بزرگ فرانسوی .
میگه رفتم آنجا دیدم نگهبان ها اسلحه ها در بغلشان خوابیده اند رفتم پشت در اتاق چگوارا و چگوارا آمد دوش گرفته بود سیگار برگ کوبایی گوشه لبش و لباس نظامی تنش بود آمد .
بهش گفتم چرا این وقت شب جلسه گذاشتی 
گفت ما خیلی کار عقب مانده داریم دیگر نباید خفت ...
یک جوان ملحد مارکسیست از آرژانین میاد کمک می کنه به کوبایی ها آزاد می شوند پست و مقام را رها می کند اون روزی که وزیر بود 2 نیمه شب به فیلسوف بزرگ فرانسوی وقت می ده پست و مقام را رها می کنه و به فیدل کاسترو میگه کشور تو آزاد شد من باید سایر کشورها را آزاد کنم میره توی بولیوی و جنگ چریکی راه می اندازه آمریکایی ها توی بولیوی کشتنش

حداقل اندازه این جوان ملحد مارکسیست غیرت داشته باشند مسئولین در جمهوری اسلامی .

کلیپ تصویری در آپارات